آیا راهی بهتر از کنکور دادن و قبول نشدن هم برای ما وجود دارد؟

کنکور

 

۵ سال پیش بود، همین روز ها که سالگرد کنکور ۱۳۹۲ مسیر زندگی من و بسیاری را تغییر داد، مسیر هایی که بعضا انتخاب نشده بود و برای فرار از نیش و کنایه های دیگران بود.

راه، راه پیچیده ای بود و ما، مشخصا همه ما کنکور ی های آن سال، مجبور به انتخاب های درد آوری شدیم که خودمان هیچگاه سر از آنها در نیاوردیم و مثل خیلی چیز های دیگر که سرنوشت و پدر و مادر هایمان برای ما رقم زدند، این موضوع نیز برای ما نوجوان های بازیگوش و سر به هوای آن سالها تبدیل شد به یک مسئله بیهوده و خنده دار.

پچ پچ هایی بود در گوش و کنارمان که بله فلان رشته را که همه قبول میشوند، فلان رشته اصلا بازار کار ندارد، فلان دانشگاه به درد درس خواندن نمیخورد و …

آنها، همان ها که اگر امروز بروی و بهشان بگویی که چرا این مسیر را برای من انتخاب کردید میگویند:” این همه آدم دارن از این راه پول در میارن؛، تو بی عرضه ای!!”

و تمام اشتباه تقصیر خودتان است نه آنها، که انتخاب نکردید و گذاشتید تا برایتان انتخاب کنند!

با هم دوره ای های آن سالهای عجیب و غریب ورود به دانشگاه که این اواخر صحبت میکنم، هرکدامشان دنبال چیز دیگری بودند؛ ستاره میگفت: “من عاشق شیمی ام، اما وقتی گفتم شیمی همه مسخره ام کردند”، بهنام میگفت:” خیلی دوست داشتم برق بخونم ببینم چطوریه! کلا هم خودم خیلی خوشم میاد از سر و کار داشتن باهاش!”، صدف با لبخندی تمسخر آمیز میگفت:” یعنی همه ی ماها عین همه شرایطمون! من میخواستم طراحی صنعتی بخونم و اما هیچکس نمیدونست چیه و میگفتن ولش کن بازار کار نداره!” و عقده های دیگری که بعد از چهار سال تازه سر باز کرده بود و شده بود بحث خنده دار من و هم دوره ای هایم!

من امروز هنر میخوانم، نه اینکه از هنر و رشته ام بدم بیاید، نه؛ اما استعداد من در فناوری اطلاعات و برنامه نویسی بود، عوض کردن این راه، بدون استاد، بدون دانشگاه و بدون هیچ راهنمایی برای من از هر کار دیگری سخت تر بود، من خواستم اما خیلی های دیگری توانایی و حوصله ی اینجور خواستن ها را ندارند!

از شما کنکوری عزیز، هزار بار خواهش میکنم؛ از همه اطرافینتان نظر بشنوید و فورا توی جوب بریزید، فقط به ندای درونتان گوش کنید، حتی اگر هیچ درآمدی نداشته باشد، مطمئن باشید آنجا جایی است که شما به آن تعلق دارید و در آنجا، یک قطعه درست از پازل هستی و زندگییتان؛ در جای درست قرار خواهد گرفت.

 

آدرس کوتاه شده: https://miladzandi.ir/1VEsH

چند خط کوتاه درباره Body Status، نرم افزاری که آینده خواهد داشت

Body Status

همیشه …

قبل از شروع نوشتن یک برنامه به چند مرحله در ساخت و تولید آن برنامه خوب فکر کنید.

  1. قبل از همه چیز به این فکر کنید که این برنامه در آینده و در زمان تکمیل شدن اش، چه هدفی خواهد داشت؟ یعنی دقیقا چیزی که برنامه ی مورد نظر شما ( صرف نظر از دانش فعلی شما ) قصد ارائه ی آن را دارد.
  2. تازه اینجاست که باید پروژه را به بخش های متفاوتی خرد کنید تا بتوانید به دقت مواردی را که قادر به انجام آنها هستید را بررسی کنید.
  3. این مرحله ی ارائه ی یک نسخه اولیه معروف به نسخه ” بتا ”  از نرم افزار شماست؛ چیزی که نه به صورت کامل، بلکه به صورت مستقل سرویس به ظاهر کاملی  از نرم افزار شماست و این همان چیزی است که کاربر را منتظر نسخه های جدید تر میگذارد.
  4. بالاخره وقت آن رسید که شروع به کد نویسی کنید، ساده و بی استرس، کوتاه و کوچک؛ یک شروع قدرتمند با یک رابط کاربری بی نظیر که کاربر را نسبت به شما وفادار کند؛ یادتان باشد، کاربران ممکن است ندیده و نشناخته یک دل نه صد دل عاشق نرم افزارتان شوند، پس نا امیدشان نکنید.
  5. در نسخه ی جدید نرم افزارتان گند زده اید و این نسخه اکنون قابل دریافت است؟ نگران نباشید، کاربر های واقعی آپدیت ها را به هر شکلی که باشد دوست دارند، پس به ریسک اش می ارزید؛ و اما سریعا سعی کنید عیب های موجود را از بین ببرید.
  6. حالا وقت آن رسیده تا روند پیشرفت و جایگاه کنونی نرم افزارتان را به دوستان و همکارانتان ارائه دهید و از آنها بخواهید برای فراغت ( توصیه نمیشود ) و یا به صورت جدی ( توصیه میشود ) با شما همکاری کنند.
  7. اگر توسعه نرم افزار شما رو به پایان است، در صورت امکان تسلیم نشوید و برای اضافه شدن بخش هایی به نرم افزار، ایده تان را بیشتر بررسی کنید؛ اما هرگز سیاست ها و اهداف کلی را فدای امکانات بیشتر نکنید.

نرم افزار Body Status به عنوان یک نرم افزار تحت پلتفرم ویندوز یونیورسال، با لطف یکی از رسانه های اصلی ویندوز در ایران، سر و صدای زیادی در فضای مجازی بر پا کرد و هموطنان عزیز نیز استقبال بی نظیری از حضور این نرم افزار نمودند.

و اما من موقعی که این نرم افزار را مینوشتم در ذهنم به اینکه این نرم افزار به یک سرویس سلامتی تمام عیار بدل شود فکر میکردم، این موضوع که ذوق و شوق طرفداران این نرم افزار را به خاطر حضور آن دیدم، من را در توسعه و خلق نسخه ی جدید Body Status مصمم تر از پیش کرد.

 

 

آدرس کوتاه شده: https://miladzandi.ir/Z0NpP

نوشته ای از انوشه انصاری که در وب لاگ شخصی اش خواندم

انوشه انصاری

مطلبی جالب و تامل برانگیز در وبلاگ شخصی خانم “انوشه انصاری” مطالعه کردم، با خودم گفتم چقدر عالی میشد اگر شما هم فرصت خواندنش را پیدا کنید:

شما حاضرید چقدر برای تحقق رویاهای خودتون بپردازید؟ آیا رویای شما ارزش حقوق یک ماه شما رو داره؟ یا شاید حقوق یک سال؟ شاید بهای اون به اندازه پس‌اندازی باشه که برای دانشگاه فرزندتون کنار گذاشتید. آیا به اندازه تمام حقوق بازنشستگی شما می‌ارزه؟ به از دست دادن عضوی از بدنتان چه طور؟ آیا ارزش اون رو داره که برای آن بمیرید؟ قیمت واقعی یک رویا راستی چقدره؟

من جوابی برای این ندارم اما فکر می‌کنم پاسخ این پرسش برای هر کسی متفاوت باشه. خود من ، همیشه آماده بودم و هنوز هم هستم که زندگی خودم رو برای تحقق رویاهام فدا کنم.

یک بار کسی از من پرسید : اگر بدونی تمام مراحل سفری که پیش رو داری با خطر همراهه، بازهم ادامه می‌دی و من به او جواب دادم: من حتی اگر می دانستم که این سفر هیچ بازگشتی نداره و یک بلیط یک طرفه خواهد بود، لحظه‌ای در سفرم تردید نمی‌کردم. به هر حال برای آژانس فضایی روسیه چیزی که مهمه پولیه که پرداخت می‌کنم و زندگی من در درجه دوم قرار داره اما به هر حال من این سفر رو انجام میدم.

 

اما پول من از کجاآمده ؟ به شما می‌گم. از کار سخت، از ریسکهایی غیر قابل باور و فداکردن خیلی از چیزها که من و خانوادم برای به دست آوردن هدف مشترکمون از دست دادیم.

 

آیا ما حق داریم با پولی که بسختی به دست آوردیم چنین کنیم ؟ من فکر کنم این اجازه رو داشته باشیم! اما آیا این به  معنی اونه که من نسبت به اونچه در جهان اطرافم می‌گذره بی تفاوتم و به اونها اهمیت نمی‌دم ؟ خوب اگر اینطور فکر می‌کنید بد نیست بیشتر منو بشناسید و خودتون تصمیم بگیرید.

 

من مایلم بخشی از طرز تفکرم رو در معرض قضاوت شما قرار بدم. بخشی از نگاه من به زندگی که مربوط به  تصمیم‌گیری برای پولهاتونه . من می‌خواهم به شما بگم که چطور می‌تونید برای خرج کردن ثروت خودتون فکر کنید تا مابه‌ازای اون تغییری بزرگ به وجود بیارید.  تغییری بزرگ!

 

بیایید فرض کنیم شما دلتون می خواد به درمان سرطان کمک کنید. آیا شما برای بیمارها دوا می‌خرید؟ یا مراکزی برای حمایت از بیمارهای سرطانی می‌سازید؟ آیا این هزینه رو به یک دانشگاه می‌پردازین تا روی سرطان تحقیق کنند؟  یا اینکه  دنبال بزرگترین عامل شکل‌گیری سرطان هستین و سعی می‌کنین اون رو ریشه‌کن کنید؟

می‌ بینید که راه‌های زیادی برای مواجهه با این مساله وجود داره و این دست شماست که کدوم راه رو انتخاب کنید. ممکنه راهی رو انتخاب کنید که منجر به کمک به یک گروه کوچک و در یک زمان محدود بشه و یا تصمیم به انجام کاری زمان‌برو پرهزینه بگیرید که به شناخت و حل عمومی مشکل سرطان کمک می‌کنه. من شخصا  راه دوم رو که انجام فعالیتهای اساسی برای شناخت و حل ریشه‌ای مشکله انتخاب می‌کنم.

انوشه انصاری

من به بچه های گرسنه غذا نمی‌دم نه به این دلیل که گرسنگی اونها برام مهم نیست بلکه به این دلیل که غذا دادن به ۱۰۰، ۱۰۰۰ یا ۱۰۰ هزار نفر مشکل رو حل نمی‌کنه. در حالیکه یکی از ریشه‌های اصلی گرسنگی به مسائلی مثل خشکسالی و استفاده از روشهای غلط کشت و کار بر می‌گرده و  شما می‌دونید که تحقیقات فضایی چه کمک عظیمی به ایجاد تغییر در شرایط کشت وازبین بردن آفت از محصولات کشاورزی می‌کنه؟

دانشمندان فضایی ممکنه متخصص میکروبیولوژی، مهندسی، علوم تغذیه، شیمی، گیاه‌شناس یا موارد دیگری باشند که با هم همکاری می‌کنند تا راه‌هایی رو پیدا کنند که به رشد بهتر در زمین و مدار منجر بشه.آنها به دنبال  راهی هستند تا بتونند مواد خام قابل بازیافت رو برای استفاده در زمین یا ماه و یا سایر سیارات به دست بیارند و به راه حل‌هایی برای حفظ  محیط زیستمون برسند.

من امیدورام بتونم مردم بیشتری رو تشویق کنم تا وارد این شاخه‌های علمی شده و راههایی رو پیدا کنند تا محصولات رو از خطر نابودی محافظت کنند و راههای بهتری رو پیدا کنند که مردم هیچوقت گرسنه نباشند.

 

در عین حال ممکنه  شما هم با من هم عقیده باشید که بخشی از گرسنگی  به دلیل وقوع جنگ‌هاست. من علاوه بر این فکر می‌کنم بسیاری از مردم به گرسنگی دچار می‌شوند نه تنها برای اینکه کمبود غذا یا کمکهای بین‌المللی برای آنها وجود داره بلکه به این دلیل که سیستمهای مناسب و درستی برای رسوندن غذا به دست بچه‌های گرسنه وجود نداره.

تنها راهی که برای حل این مشکل وجود داره اینه که آموزش کاملی برای جوانها مهیا کنیم تا به متفکرین آزاد اندیشی تبدیل شده،  که اصول و استانداردهای اخلاقی اونها رو دیگران ننوشته اند و مردمانی هستند که موقعی که نیاز به تغییر رو احساس می‌کنند  برای انجام دادن این تغییرات اساسی  آماده هستند. و این پیامیه که من قصد دارم به گوش مردم جهان برسونم.

 

من از بنیادها و موسساتی مثل X-Prize و ASHOKA حمایت می‌کنم به این دلیل که آنها به دنبال تغییرات کوچک در جوامع کوچک نیستند بلکه آنها در پی ایجاد تغییراتی بزرگ در جهان و ساختن محلی بهتر برای زندگی مردمند .

 

بهای یک رویا چقدر است…؟ برای من گذاشتن پول و تمام زندگی‌ام در جایی که لازم است.

 

منبع: وبلاگ شخصی خانم انوشه انصاری

آدرس کوتاه شده: https://miladzandi.ir/cqJnN